دکتر احمد چلداوی، آزاده جنگ تحمیلی در گفتگو با پایگاه خبری حیات
.
وقتی به هوش آمدم دیگر کسی نبود/ حین عقب نشینی تیری به ریه ام اصابت کرد
????احمد چلداوی هستم که در عملیات کربلای 4 در جزیره سهیل به اسارت نیروهای بعثی درآمدم.
????نزدیکهای صبح متوجه شدیم نیروی پشتیبانی وجود ندارد و باید به عقب برگردیم. حین عقب نشینی تیری به ریه ام اصابت کرد.
????بلافاصله بیهوش شدم وقتی به هوش آمدم دیگر بچه ها بالای سرمان نبودند و به اسارت درآمدم.
سرباز عراقی گفت: «سیدی هذا حی»/ بند آمدن خون ریهام از معجزات الهی بود
????یکباره یکی از عراقی ها بالای سر من آمد و گفت «سیدی هذا حی؛ یعنی این زنده است».
????وقتی میخواستند من را بلند کنند به خاطر خونریزی شدیدی که از ریه ام داشتم، خاک سنگر به ریه ام چسبیده بود.
????بند آمدن خون زخمم از معجزات الهی بود. دم در بیمارستان «زبیر» ما را پیاده کردند.
????دم بیمارستان هر مجروح عراقی می آمد زخمش را باز می کردند تا ببیننند دروغ می گوید یا نه.
در اتاق عمل بدون بیهوشی ریه ام را پاره کردند/ پس از مرخصی از بیمارستان وارد تونل مرگ شدیم
????زمانی که ما را به عقب بردند، دم در بیمارستان «زبیر» من را پیاده کردند.
????هر مجروح عراقی می آمد زخمش را باز می کردند تا ببیننند دروغ می گوید یا نه.
????در اتاق عمل بدون بیهوشی ریه ام را پاره کردند، دوماه دربیمارستان بودم تا بهبود یابم.
????از بیمارستان که مرخص شدم پس از گذشتن از تونل مرگ من را به اردوگاه منتقل کردند.
تونل مرگ روال قانونی تکریک 11 بود/ نمیدانم چطور زنده ماندیم
????در ورودی اردوگاه تونل مرگ بود، هر سربازان بعثی با یک نبشی، کابل یا میلگرد ما را کتک می زد.
????هنوز برایم سوال است که چطور زنده ماندیم.
????تونل مرگ روال اجباری و قانونی تکریک 11 بود هرکدام ما می مردیم برای آنان مسئولیتی نداشت. تا سالها بعد اسارت هنوز جای کبودی ها روی بدنم بود.
ادامه گفتگو در لینک زیر:
hayat.ir/x3Pjv
لینک کوتاه:
https://shahed.ac.ir/?p=52776